سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

29

طب در دوره صفويه ( فارسى )

كه با ديگران دست نمىداد و يا اينكه دست خود را به داخل آستين مىكشيد و سپس دست مىداد و يك چنين عملى از شخص دانشمندى چون او كه براى نظارت بر تعمير رصدخانه مراغه انتخاب شد و كتابى به نام حكمت العين در زمينه چشم و بينائى نوشته است واقعا عجيب است . وفات غياث الدين منصور را 947 نوشته‌اند اما ننوشته‌اند كه علت مرگ او چه بوده است . بقيهء رساله آتشك به درمان اين بيمارى اختصاص داده شده و در آن تعداد فوق العاده زيادى دارو ، كه اكثرا داراى ماهيت مسهلى هستند تجويز گرديده است ، اما آنچه كه مايه تعجب مىباشد اين است كه عماد الدين هيچ‌يك از ترياق‌ها را ، جز يكى ، براى درمان اين بيمارى مؤثر ندانسته و نوشته است اگر ترياقى به كار برده مىشود بايد ترياق فاروق باشد . عماد الدين را بايد مرد فوق العاده عاقلى بدانيم زيرا مىبينيم كه با كمال فروتنى اظهار مىدارد كه اكثر داروها و موادى كه توصيه كرده است درمان قطعى آتشك نمىباشند . او در اين باره مىنويسد : « . . . . بلكه دوائى كه معادل او دوائى نيست زيبق است كه او به تنهائى و بىدوائى ديگر كافى است و دواهاى ديگر اگرچه هزار باشد قائم مقام او نمىتواند شد و سبب اين بعدا بگويم و اما تصفيه به غير از مستفرغات و معدلات مذكوره دو چيز عمده است كه يكى بيخ چينى بانواع شرب ، و ديگرى ادويه‌اى كه در آن زيبق داخل است » « 14 » عماد الدين سپس به شرح حبى كه خود ساخته و حاوى جيوه بود و حب مشابه‌اى كه از اروپا آورده مىشد مىپردازد و اظهار مىدارد كه اين حب اخير براى استفاده معمولى فوق العاده خطرناك است و سپس خوانندگان را از خطر مسموميت با جيوه برحذر مىدارد . رساله با انتقادى طولانى از بهاء الدوله و آرزوى اينكه اى كاش مىتوانست نوشته‌هاى او را تصحيح مىكرد خاتمه پيدا مىكند ، اما برغم تمام اين ايرادها ، و برغم مفصل‌تر بودن مطالب مندرج در رساله آتشك افتخار اولين توضيح صحيح از بيمارى سيفيليس در ايران ، بدون هيچ شكى نصيب بهاء الدوله مىباشد . تاريخ وفات عماد الدين معلوم نيست ، اما اين را مىدانيم كه از او لااقل يك پسر باقى ماند كه او هم شغل طبابت پيش گرفت و در كار خود بسيار موفق شد زيرا در زمرهء پزشكان دربار شاه عباس كبير درآمده اسم اين پسر محمد باقر بود و از او كتب و نوشته‌هاى چندى باقى مانده است اما وى شهرت خود را مديون اين نوشته‌ها نيست زيرا چندان مهم و بديع نيستند معروفيت او بيشتر به خاطر آن است كه پزشك بسيار حاذقى بود . در كتاب تحفه المومنين از محمد باقر به عنوان « مرحوم » نام برده شده است و ما مىدانيم كه تاليف و تحرير اين كتاب در سال 1079 به پايان رسيده است ، از سوى ديگر اين را نيز مىدانيم كه محمد باقر در لشكركشى شاه عباس در سال 1012 به تبريز همراه او بوده است ، به اين ترتيب او قاعدتا مىبايست بين حدود سال‌هاى 988 تا 1079 زندگى كرده باشد . علاوه بر اين شخص سه نفر ديگر هم به نام محمد باقر وجود دارند كه نبايد با او اشتباه

--> ( 14 ) - اين قسمت بجاى ترجمه از متن انگليسى ، عينا از روى كتاب آتشك ، نسخه خطى كتابخانه مجلس شوراى ملى استنساخ شده است ( مترجم )